خرید بک لینک

خیابونای شلوغ و چراغای رنگی که خاموش روشن میشن بوق ماشین و بوی کیک یزدی و نون سالاری و کشمشی از مغازه انتهای خیابون و موتورسواری که عجله داره و از پیاده رو بین عابرین رد میشه و هر کی بهش با یه نگاه تند و بعضاً فحش میدن و پلیس سرچهارراه که با دستش به راننده هایی که بی توجه به چراغ راهنمان علامت ایست میده و من که بی هیچ هدفی فقط اطراف رو نظاره میکردم و آروم آروم قدم برمیداشتم و بدون قصدخرید به مغازه لباس فروشی ، عینک فروشی ، فرش فروشی و حتی قصابی و قفل و کلیدسازی و عطاری و .... یه نگاهی مینداختم و عبور میکردم ...... ادامه دارد

برچسب: نویسنده: هستی امینی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 0:36

یه دوست امروز بهم میگفت میدونی چیه اصن یهویی لبخند و حس قشنگش تبدیل میشه به خشم اژدها، باور نکردنی و مرموزه میدونم باورش واسه شما هم سخته ولی من دیدم و بارها و بارها دیدم ولی خب هردفعه هم که تکرار بشه بازم عادت نمیشه ، ایشالا شما که داری این مطلب رو میخونی تجربش نکنی ...

برچسب: نویسنده: هستی امینی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:51

بمناسبت ۱۰شهریور روز تولدمسیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت، معروفی!» و من غصه خوردم.اینجا در بیمارستان شریته برلین، حالا یازده جراحی را پشت سر گذاشتهام، از دوشنبه وارد مرحلهی پرتو درمانی میشوم؛ در تونلی تاریک به نقطههای روشنی فکر میکنم که اگر برخیزم، هفت کتاب نیمهکارهام را تمام کنم و باز چند تا درخت بکارم.هفت جراح و متخصص زبده عمل جراحی را انجام دادند. جراح فک و دهان گفت: «بدن شما چهل ساله است، هیچ بیماری و خللی در تن شما نیست؛ سرطان لنفاوی هم یک بدبیاری بوده. پش گِهبت.»گفتم: «در طب ایرانی به این بدبیاری میگویند غمباد.»#عباس معروفی#غمباد#غصه#سرطان#پدرم

برچسب: نویسنده: هستی امینی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:51

خیابونای شلوغ و چراغای رنگی که خاموش روشن میشن بوق ماشین و بوی کیک یزدی و نون سالاری و کشمشی از مغازه انتهای خیابون و موتورسواری که عجله داره و از پیاده رو بین عابرین رد میشه و هر کی بهش با یه نگاه تند و بعضاً فحش میدن و پلیس سرچهارراه که با دستش به راننده هایی که بی توجه به چراغ راهنمان علامت ایست میده و من که بی هیچ هدفی فقط اطراف رو نظاره میکردم و آروم آروم قدم برمیداشتم و بدون قصدخرید به مغازه لباس فروشی ، عینک فروشی ، فرش فروشی و حتی قصابی و قفل و کلیدسازی و عطاری و .... یه نگاهی مینداختم و عبور میکردم ...... ادامه دارد

برچسب: نویسنده: هستی امینی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:51

صفحه بندی